قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2850

تاريخ الفي ( فارسى )

داشت كه از هركه خلاف شرع مىديد او را منع مىنمود . و به واسطهء اين حالت از مردم بسيار ايذا مىكشيد و اكثر اوقات ، به واسطهء امر معروف و نهى منكر ، مهمّ « 1 » او به جايى مىرسيد كه مردم در صدد قتل او مىشدند . و وى هرگاه اين نوع چيزى از كسى درمىيافت ، خود را ديوانه مىساخت و از دست دشمنان خلاص مىشد . و او را بعد از تبحّر در علوم شرعيه و حديث و اصول فقه و كلام ، ميل مطالعهء علم جفر ، كه خاصهء اهل بيت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، بود ، بود . و مدتى مديد در آن علم محنت كشيد ، تا آنكه در آن فن شريف نيز مهارت پيدا كرد . اتّفاقا ، روزى در اثناى مطالعهء جفر و استخراج احكام آينده و حوادث روزگار ناپاينده ، از آن چنين ظاهر شد كه در اوّل مائهء ششم ، شخصى از فرزندان رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در اقصاى شهرهاى مغرب پيدا مىشود كه مردم را به دين خود دعوت مىكند ، و مقام و مدفن او در جايى خواهد بود كه حرف مفرد آن « ت » ، « ى » ، « ن » ، « م » ، « ل » « 2 » خواهد بود . و نيز در آنجا يافت كه استقلال و قوّت دولت او [ به ] شخصى خواهد بود كه حروف نامش « ع » ، « ب » ، « د » ، « ا » ، « ل » ، « م » ، « و » ، « م » ، « ن » تواند بود . و مولد آن مهدى از سوس مغرب خواهد بود ، و مولد عبد المؤمن از بلدهء كوم « 3 » . همچنين ، از جفر ، به عمل « تخليص » ، كه مجرّب آن فن است ، صورت عبد المؤمن و سنّ او پيدا كرده آن‌چنان هيئت او را مشخص گردانيد كه گويا او را ديده . القصّه ، چون محمّد تومرت اين فصل از جفر استخراج نمود ، دغدغه‌اى به خاطرش راه يافت كه آن شخص مهدى از فرزندان محمّد ، [ او ] خواهد بود ، چه مولد او از سوس كه باشد ، من خواهم بود . بنابراين ، صورت عبد المؤمن را منظور نظر خود ساخت ، و در شهرهاى مغرب در تفحّص او پرداخت . چون مدتى بر اين گذشت [ 10 ب ] روزى در اثناى راه ، كه محمّد تومرت به طلب عبد المؤمن از شهرى به شهرى مىرفت ، و عبد المؤمن نيز به قصد تحصيل علوم متوجّه بلاد مشرق بود ، به يكديگر رسيده از هم گذشتند . چون محمّد تومرت غرضش از سير و سلوك يافتن عبد المؤمن بود ، نظرش چون بر وى افتاد ، او را بسيار شبيه به آنچه در جفر يافته بود يافت . بنابراين ، برگشته از وى پرسيد كه نام تو چيست . گفت : « عبد المؤمن » . محمّد چون اين نام شنيد ، بىاختيار گفت : « اللّه أكبر ! مطلب من تويى . مولد تو از كجاست و قبيلهء تو كدام ؟ » عبد المؤمن گفت : « مولد من از كومه و قبيله‌ام سلوميه . « 4 » » محمّد گفت : « اللّه أكبر ! تو كجا مىروى ؟ " گفت : " از جهت تحصيل ، به جانب مشرق مىروم . " محمّد گفت : « همراه من

--> ( 1 ) . عمل ( 2 ) . منظور از اين حروف شهر تين‌ملل است . ( 3 ) . يا " كوميه " . قبيله يا شهرى از بربر . بربر نامى است شامل قبايل بسيارى كه در جهان مغرب ، از برقه تا انتهاى مغرب اقيانوس كبير و در جنوب تا بلاد سوران ، سكونت دارند . ( لغت‌نامه دهخدا ) . ( 4 ) . ابن اثير وى را از بنى سليم دانسته است - ( الكامل ، ج 10 ، ص 570 ) .